مير تقي الدين كاشاني
82
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
دوشينه با وجود صد آزردگى دلم * در شكوهء تو هيچ به من همزبان نبود مىشد كه چند روز بسازد به ما دلت * از ما ملول زود شدى وقت آن نبود شكر خدا كه ديده اگر گشت هرزهگرد * هرگز مقام دل بجز اين آستان نبود * * * اگر توانى از آن دل غبار كينه بشوى * چه سود مىدهد اى اشك جامهشويى تو * * * كو دل من كه برت بود امانت ، اين هم * نقد جان است كه بستانى و انكار كنى ؟ * * * دى ز بيهوشى ندانستم كه مرهم كى نهاد * زخم دل مىدانم امشب درد بسيارى نكرد حرف بيزارى كه مىگفت از زبانش مدعى * آه كز وى همنشين پرسيد و انكارى نكرد * * * من اى همدم دل شمشير غيرتخوردهاى دارم * مگو با من حكايت ، خاطر آزردهاى دارم شب او بودهست و غير و صحبت مى خلوت خالى * من اين تحقيقِ حال از پى به صحبت بردهاى دارم رود با ناكسان سازد ، به سوز كس نپردازد * از آن بىدرد بىپروا ، دل افسردهاى دارم اگر دير از برش برخاستم معذور دار اى دل * كه عشقى پاى بر بنياد جان افشردهاى دارم * * * چون سگم بىقدر پيش او ، چو خاكم ، خوار هم * آدمى بىقدر مىباشد ، نه اين مقدار هم